امام علی (ع) : خود را حفظ كنيد از سرما در آغاز فصل سرما و برخوردار شويد از آن در پايان آن ، كه در بدن هاى شما آن كارى را كند كه در شاخه هاى درختان
كند ، آغازش بسوزاند ، و پايانش برگ بروياند.1- ابن عتيك گويد : بـه امــام صادق عليه السلام نامه نوشتم و توسط عبدالملك
بن اعين فرستادم كه : مردمى در عراق خدا را به شكل و ترسيم وصف مي كنند ، اگر
صلاح دانيد خدا مرا قربانت كند روش درست خداشناسى را برايم مرقوم داريد.
حضرت به من چنين نوشت : خدايت رحمت كناد از خداشناسى و عقيده مردم معاصرت سئوال
كردى ، برتر است آن خدائي كه چيزى مــانند او نيست و او شنوا و بيناست ، برتر
است از آنچه توصيف كنند ؛ توصيف كنندگاني كه او را به مخلوقش تشبيه كنند و
بر او تهمت زنند ، بدان كــــه خــــدايــت رحمت كناد روش درست خدا بر كنار
ساز ، نه سلب درست است و نه تشبيه (يعنى نه نفى و انكار خدا و نه تشبيه او
به مخلوق) اوست خداى ثابت مــوجود ، برتر است خدا از آنچه واصفان گويند ، از
قرآن تجاوز نكنيد كه پس از توضيح حق گمراه شويد.
2- ابو حمزة گويد : امام چهارم عليه السلام به من فرمود :
اى ابا حمزة ! همانا خدا به هيچ محدوديتى توصيف نشود ، پروردگار ما بزرگتر
از وصف است ، چگونه به محدوديت وصف شود آنكه حدى ندارد بينائي هـا او را درك
نكنند و او بينائي ها را درك كند و او لطيف و آگاهست.
4- امام چهارم عليه السلام فرمود : اگر اهل آسمان و زمين انجمن كنند كه خدا را به عظمتش توصيف كنند نتوانند.
5- سهل از قول همدانى گويد كه من نوشتم به امام كه دوستان شما در اين شهر در توحيد اختلاف دارند ، بعضى گويند : او جسم است و بعضى گـويند صورتست ، حضرت به خط خود نوشت : منزه باد آنكه محدود نباشد و بـــــــه وصــــف در نيايد چيزى مانند او نيست و او شنوا و داناست. (ســهل گويد كه همدانى گفت : دانا) يا گفت بينا.
6- محمد بن حكيم گويد : موسى بن جعفر عليهالسلام به پدرم نوشت : خدا بالاتر و والاتر و بزرگ تر از اين است كه حقيقت صفتش درك شود ، پـس او را به آنچه خود توصيف نموده بستائيد و از غير آن باز ايستيد. (از پيش خود چيزى نگوئيد)
7- مفصل گويد : از حضرت ابوالحسن عليهالسلام مطلبى از صفت خدا پرسيدم ، فرمود : از آنچه در قرآن است تجاوز نكنيد.
8- كاشانى گويد : به امام عليه السلام نوشتم كه معاصرين ما درباره توحيد اختلاف دارند ، حضرت نوشت منزه باد آنكه محدود نباشد و به وصف در نيايد ، چيزى مانند او نيست و او شنوا و بيناست.
9- نيشابورى گويد : به امام عليهالسلام نوشتم كه مردم زمان ما درباره توحيد اختلاف دارند ؛ بعضى گويند : او جسم است و بعضى گويند صورت است ، حضرت به من نوشت : منزه باد اونكه محدود نباشد و به وصف در نيايد ، چيزى مانند او نيست و او به چيزى نماند و او شنوا و بيناست.
11- امام صادق عليه السلام فرمود : همانا خدا را توصيف نتوان كرد چگونه
توان توصيفش نمود كه در كتابش فرمايد :
(91 صوره 6) «خدا را چنان كه شأن اوست نشناختند» ، پس خدا باهيچ مقياسى توصيف
نشود جز آنكه بزرگتر از آن است.
12- امام صادق عليه السلام فرمود : خدا بزرگ است و با بندگان توصيفش نتوانند و به حقيقت عظمتش نرسند ، بينائي ها او را درك نكنند و او بـيــنائي ها را درك كند و او لطيف و آگاهست ، بــه چــگــونــگـى و جايگزينى و چه سوئى توصيف نشود (نتوان گفت خدا چگونه است يا به كجاست يا در چه سو است) چگونه توانم او را به چگونگى وصف كنم با اينكه چگونگى را او آفريد تا چگونگى شد و بوسيله چگونگى كه براى ما قرار داد چگونگى شناخته شد يا چگونه توانم او را به جايگزينى وصف كنم در صورتي كه او جا را آفريد تا جا محقق شد و ما به وسيله جايگزينى كه براى ما قرار داد معنى جـايـگزينى را فهميديم ، يا چگونه توانم او را به در چه سو است وصف كنم در صورتي كه او سو و جهت آفريد تا آن محقق شد و ما به وسيله جهتى كــه بــراى خود ما قرار داد سو و جهت را فهميديم ، پس خداى تبارك و تعالى در همه جا داخل و از همه چيز خارج است (علم و قدرتش به همه جا احاطه دارد و ذاتش غـير همه چيز است) بينائي ها دركش نكنند و او بينائي ها را درك كند (چشم در حالي كه همه چيز را مى بيند خودش را و ديدنش را و ابزار ديــدنـش را درك نمى كند اما خدا اينها را درك مى كند تا چه رسد به چيزهائي كه چشم مى بيند چنانچه در آيه ديگر فرمايد نگاه خيانت آميز را مىداند) شايسته پرستشى جز خداى فراز و بزرگ نيست و او لطيف است و آگاه.
1- ابن ابى حمزة گويد : به امام صادق عليهالسلام عرض كردم : من از هشام بن حكم شنيدم كه از شما روايت مي كرد كه : خدا جسمى است ، توپر ، نورانى شناختنش ضرورى، به هر كس از مخلوش كه خواهد منت نهد ، حضرت فرمود : منزه باد ، آنكه كسى جــز او نـدانـد كــه او چگونه است ، چيزى مانندش نيست و او شنوا و بيناست. محدود نگردد ، به حس در نيايد ، سوده نشود ، حواس دركش نكنند ، چيزى بــر او احاطه نكند نه جسم است و نه صورت و نه ترسيم و نه محدود.
2- حمزة بن محمد گويد : حضرت ابى الحسن عليه السلام نوشتم و درباره جسم
و صورت از او پرسيدم ، حضرت نوشته است كه :
منزه باد آنكه چيزى مانندش نيست ، نه جسم است و نه صورت.
3- محمد بن زيد گويد : خدمت حضرت رضا شرفياب شدم و درباره توحيد پرسيدم ، حضرت برايم ديكته كرد : ستايش خــدا را است كــه همه چيز را بدون نقشه پديد آورد و به قدرت و حكمت خويش اختراعشان كرد آنها را از چيزى نيافريد تا اختراع صادق نيايد و علت و سببى در مــيــان نـبـود تـا ابتكار صحيح نباشد آنچه را خواست چنانچه خواست با يكتائى خويش براى اظهار حكمت و حقيقت ربوبيتش آفريد ، خردها او را بــه دست نگيرد و خــاطرهـــا بـــــه او نرسند ، بينائي ها دركش نكنند و در اندازه نگنجد ، در آستانش تعبير ناتوان و بينائى ها در مانده اند هر گونه ستايش در مقام او نارسا است ، بى پرده نهان است و بى پوشش پوشيده ، ناديده شناخته شده و بى تصور ستوده گرديده و بى جسم توصيف شده، شايسته ستايشى جز خداى بزرگ متعال نيست.
4- محمد بن حكيم گويد : براى موسى بن جعفر عليهالسلام گفتار جواليقى را بيان كردم و گفتار هشام بن حكم را حكايت نمودم : خــدا جسم است ، حضرت فرمود : خداى تعالى را چيزى مانند نيست ، چه دشنام و ناسزائى بزرگ تر است از گفته كسى كه خــالــق هــمــه چــيـز را به جسم يا صورت يا مخلوقش يا محدوديت و اعضاء توصيف كند خداى از اين گفتار بسيار برترى دارد.
5- ابن فرج گوي�� : به حضرت ابوالحسن عليــه الســلام نوشتم درباره قــول هــشـام بن حكم كه خدا جسم است و هشام بن سالم كه او صورت است ، پرسيدم ؛ حضرت نوشت : سرگردانى حيرت زده را از خود دور كن و از شيطان به خدا پناه بر اين گفتار ، گفتار آن دو هشام نيست. (زيــرا ايـــن دو نـفـر از بزرگان و ثقات اصحاب مى باشد) و شراح چنين معنى كرده اند كه فرمود : گفتار هشامين صحيح نيست.
6- يونس گويد : خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم و عرض كردم : همانا هشام
بن حكم سخنى سخت گويد كه من چند جمله اش را بــراى شـما مختصر مى كنم : او
عقيده دارد كه خدا جسم است زيرا كه چيزها دو قسم اند : جسم و عمل جسم ؛ و درست
نيست كـــه صـانـع چــيـزهــا عمل و كار باشد ولى رواست كه فاعل باشد. حضرت
فرمود : واى بر او مگر نمى داند كه جسم محدود و متناهى است و صورت هم محدود
و متناهى است و چــون جسم محدوديت دارد ، فزونى و كاهش پيدا مى كند و چون
فزونى و كاهش پيدا كرد مخلوق خواهد بود.
عرض كردم پس من چه عقيده داشته باشم ؟ فرمود : نه جسم است و نه صورت ، او اجسام
را اجسام كند و صورت ها را صورت نــمايد ، جــزء نـــدارد ، نهايت ندارد افزايش
و كاهش نيابد ، اگر حقيقت چنان باشد كه آنها گويند ميان خالق و مخلوق و آفريننده
و آفريده فرقى نباشد ، ولى اوست پديد آورنده، ميان او و كسى كه جسمش ساخته
و صورتش داده و پديدش آورده فرق است ، زيرا چيزى مانند او نيست و او به چيزى
نماند.
8- محمد بن حكيم گويد : براى حضرت ابوالحسن عليهالسلام گفتار هشام جواليقى را كه خدا به صورت جوان آراسته است و نيز گفتار هشام بن حكم را بيان كردم. حضرت فرمود : همانا چيزى به خدا مانند نيست.
توضيح چون برائت ساحت اين دو بزرگوار (هشام بن حكم و هشام بن سالم) و جلالت ايشان نزد ارباب رجــال مسلم است راجع به ايـــن چند حديث كه عقيده تجسم آنها را مي رساند مجلسى ره بياناتى مفيد دارد كه نقل آنها از وظيفه اين كتاب خارج است.
1- ابوبصير گويد : شنيدم كه امام صادق عليهالسلام مى فرمود :
خداى عزوجل هميشه پروردگار ما و علم عين ذاتش بوده آنگاه كه معلومى وجود نداشت
و شنيدن عين ذاتش بود زماني كــه شـنـيـده شــده اى وجـــود نداشت و بينائى
عين ذاتش بوده آنگاه كه ديده شده ائى وجود نداشت و قدرت عين ذاتش بوده زماني
كه مقدورى نبود ، پس چــون اشياء را پديد آورد و معلوم موجود شد علمش بر معلوم
منطبق گشت و شنيدنش بر شنيده شد و بينائي اش بر ديده شده و قدرتش بر مقدور.
ابوبصير گويد عرض كردم : پس خدا هميشه متكلم است ؟ فرمود : كلام صفتى است پديد
شونده ازلى و قديم نيست ، خداى بود و متكلم نبود.
2- امام باقر (ع) فرمود : خداى عزوجل بود و چيزى با او نبود و هـميشه عالم بود به آنچه پديد مى آيد و علم او به آن پيش از بودنش مانند علم اوست به آن بعد از بودنش (مثلا هيچكس نمى داند فردا چه پيش مى آيد ، مـمـكن اسـت شـخـص متفرسى بــاشـد و در يك موضوع كوچك سياسى يا اجتماعى حدسى بزند كه صدى نود آن درست باشد ولى علم خدا به همه امور كلى و جزئى جهان از زماني كه خود او بــوده و چــيزى با او نبوده تا اين زمان و هر زمان كه بيايد صدى صد مطالق است.)
3- كاهلى گويد : درباره جمله (سپاس خدا راست تا نهايت علمش) كه در دعائى
است به حضرت ابوالحسن عليه السلام نوشتم و پرسيدم.
حضرت به من نوشت : نگو (نهايت علمش) زيرا علمش را نهايى نيست بلكه بگو (نهايت
رضايتش) (زيرا كه رضايت او مربوط به اعمال صالح بندگان است كه محدود و متناهى
است.)
4- ايوب بن نوح گويد : به حضرت ابوالحسن عليه السلام نوشتم و از او پرسيدم : آيا خداى عزوجل عالم بود به هر چيز پيش از آنكه آنها را بيافريند و پديد آرد يـــا آنـكه نمى دانست تا آنها را آفريد و آفرينش و بودن آنها را اراده كرد و علم پيدا كرد به مخلوق هنگامي كه خلق كرد و به موجود هنگامى كه موجود كرد ؟ پس به خط خود مرقوم فرمود : خدا هميشه به همه چيز علم دارد پيش از خلقت آنها مانند علم داشتنش به آنها بعد از خلقتشان.
5- جعفر بن محمد بن حمزة گويد نوشتم به امام عليه السلام و پرسيدم كه دوستان شما درباره عـــلم خدا اختلاف دارند بعضى گويند : خـــدا پــيــش از خلقت اشياء هم عالمست و بعضى گويند: ما نمى گوئيم خدا هميشه عالمست ، زيرا معنى مى داند، خلق مىكند است پس اگر علم هميشگى براى او ثابت كنيم: چيزى هميشگى با او ثابت كردهايم (و قائل بدو قديم شدهايم) اگر صلاح بدانيد خدايم قربانت كند نسبت بــه ايــن مــوضــوع چـيزى به من بياموزيد تا بر آن بايستم و از آن در نگذرم ، حضرت به خط خود مرقوم فرمود : خدا هميشه عالم است پرخير و بلند است ياد او.
6- فضيل گويد : به امام باقر عليه السلام عرضه داشتم :
قربانت ، اگر صلاح بدانيد به من بفهمانيد كه آيا خداى جل وجهه پيش از اينكه
مخلوق را بيافريند مى دانست كه يكتاست ؟ زيـــرا دوســتـان شما اختلاف كرده
، بعضى گويند : پيش از آنكه مخلوقى آفريند عالم بود و بعضى گــويــنــد مـعـنـى مـى
دانيد خـلق مى كند است پس خدا امروز مى داند كه پيش از خلقت اشياء يگانه بوده
و اينها گويند اگر ثابت كنيم كه او هميشه به يگانگى خود عالم بوده در ازل بــا
او چــيــز ديگرى ثابت كرده ايم ؛ آقاى من اگر صلاح دانيد به من بياموزيد چيزى
را كه از آن تجاوز نكنم.
حضرت نوشت : خداى تبارك و تعالى ذكره هميشه عالم است.