حضرت محمد (ص) : بر مردم ستم نکند جز فرزند زناکار یا کسی که که رگی از زنا دارد.
کـتـاب تـوحـیـد
حدیثطبقه بندی احادیث کتاب توحید

صفحه 8 از 13 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ادامه

باب ديگرى كه از جمله باب اولست‏

1- محمدبن مسلم گويد : امام باقر عليه السلام درباره صفت خداى قديم فرمود : همانا او يگانه و توپر است ؛ يكتا معنى است ، معانى زياد و مختلـفى ندارد (علم و قدرت و ساير صفاتش همه به ذاتش بر مى ‏گردند بلكه عين ذاتند (عرض كردم مردمى از اهل عراق معتقدند كه او مى ‏شنود بوسيله غــيــر آنچه مى ‏بيند و مى ‏بيند بوسيله غير آنچه مى ‏شنود ، فرمود : دروغ گفتند و از دين منحرف شدند و خدا را تشبيه كردند خدا برتر از آن است ، خدا شنوا و بيناست ، مى ‏شنود به آنچه مى ‏بيند و مى ‏بيند به آنچه مى ‏شنود.
عرض كردم : آنها عقيده دارند كه خدا بيناست به همان معنائي كه آنها از بينائى تعقل مى ‏كنند ؛ فرمود : خداى برتر است ، تعقل شود هر چيز كــه بـــه صفت مخلوق باشد و خدا چنين نيست (معنائي كه آنها از بينائى تعقل مى‏ كنند اين است كه ديدن با عضوى مانند چشم صورت گيرد. و قــــــوه بـينائى انسان غير از خود انسان است ولى بينائى خدا اينگونه نيست زيرا اولا خدا از عضو و تركيب منزه است و ثانيا قوه بينائى او هم عين خود اوست.)

2- امام صادق به زنديقى كه به آن حضرت عرض كرد : آيا خدا شنوا و بيناست ؟ فرمود : خدا شنوا و بيناست ، شنواست بدون عضو ، بيناست بدون ابزار ، بلكه بذات خود مى‏ شنود و بذات خود مى ‏بيند و اينكه گويم به ذات خود مى ‏شنود معني اش اين نيست كه او چيزيست و ذات چيز ديگر ، ولـــى چون تو از من پرسيدى براى فهمانيدن بتو خواستم آنچه در دل دارم به لفظ آورم ، پس مى ‏گويم خدا مى ‏شنود به تمام ذاتش ولى نــه به آن معنى كه ذاتش بعض و پاره داشته باشد چنانكه تمام ما داراى بعض است بلكه مقصودم فهمانيدن بتو و تعبير از ضميرم بود و بازگشت سخنم به اين است كه او شنـوا ، بينا ، دانا ، آگاهست بدون آنكه ذات و صفتش اختلاف و كثرت پيدا كند. (براى اين جمله در حديث 308 توضيح كامل مى ‏آيد.)

باب اراده از صفات فعل است و ساير صفات فعل

1- عاصم گويد : به امام صادق عليه السلام عرض كردم : خدا هميشه مريد (با اراده) است ؟ فرمود : مريد نمى ‏باشد مگر با بودن مراد (اراده شده) با او ، خدا هميشه عالم و قادر است و سپس اراده كرده است. (هنگامى كه خواست چيزى خلق كند.)

2- بكيربن اعين گويد : به امام صادق عليه السلام عرض كردم علم و مشيت خدا با هم فرق دارند يا يك چيزند ؟
فرمود : علم غير مشيت است (دانستن غير خواستن است) مگر نمى ‏بينى كه خودت مى ‏گوئى اين كار خواهم كرد و اگر خدا بخواهد و نمى ‏گوئى اين كار خواهم كرد اگر خدا بداند ، پس اينكه گوئى اگر خدا بخواهد دليل است بر اينكه خدا نخواسته و چون خواست ، آنچه را خواست چنانچه خـواست واقع شود ، پس علم خدا پيش از مشيت اوست.

3- صفوان گويد : به حضرت ابوالحسن عليه السلام عرض كردم : اراده خدا و اراده مخلوق را برايم بيان كنيد.
فرمود : اراده مخلوق ضمير و آهنگ درونى او است و آنچه پس از آن از او سر مى ‏زند ، و اما اراده خداى تعالى همان پديد آوردن اوست نه چيز ديگر ، زيـرا او نينديشد و آهنگ نكند و تفكر ننمايد، اين صفات در او نيست و صفات مخلوق است ، پس اراده خدا همان فعل او است نه چيز ديگر ، به هر چـه خواهد موجود شود گويد (باش پس مى ‏باشد) (موجود شو بلافاصله موجود شود) بدون لفظ و سخن به زبان و آهنگ و تفكر، و اراده خدا چگونگى ندارد چنانچه ذات او چگونگى ندارد.

4- امام صادق عليه السلام فرمود : خداوند مشيت را به خود مشيت آفريد سپس چيزها را با مشيت آفريد.

شرح :
معنى جمله دوم واضح است ولى درباره جمله اول انظار و اقوال مختلفى از شارحين كافى نقل شده است،
مرحوم مجلسى پنج قول در مرآت نقل مى ‏كند ، يكى از آن اقوال كه روشن‏ تر به نظر مى ‏رسد قول مرحوم فيض است كه خلاصه ‏اش اين است كــه مشيت نسبتى بشائى (خداوند) و نسبتى به مشى‏ء (خواسته شده) دارد و از لحاظ اول صفت ذاتى قديم و عين ذات خداوند است به اين معنى است كه ذات خــــدا مـی‏تواند آنچه خير و صلاح است اختيار كند بنابراين كلمه (خلق) (آفريد) مجاز است و مراد تحقق و ثبوت مشيت است و انتزاع آن از ذات بارى تعالى اما از لحاظ دوم هــمــان مـعنى جمله دوم است كه همه چيز را خداوند به مشيت آفريند.

3- يكى از شيعيان از محضر امام باقر عليه السلام شرفياب شد كه عمروبن عبيد وارد شد و گفت : قربانت خداى تبارك و تعالى فرمايد : «هــــر كه غضب من به او در آيد سقوط كند» معنى اين غضب چيست ؟ فرمود آن كيفر است ، اى عمرو ! كسي كه گمان كند خدا از حالى به حال ديگر در آيــــــد او را بــه صفت مخلوق توصيف نموده است ، خداى تعالى را چيزى از جا نكند تا تغييرش دهد. (او مخلوق است كه غضب از جايش بكند و تغييرش دهد.)

4- هشام بن حكم گويد : از جمله پرسش زنديق از امام صادق عليه السلام اين بود كه : خدا خشنودى و خشم دارد ؟
حضرت فرمود : آرى ولى خشم و خشنودى او طبق آنچه در مخلوقين پيدا مى ‏شود نيست ، زيرا كه خشنودى حالتى است كه به انسان وارد مى ‏شـود و او را از حالى به حالى بر مى ‏گرداند چون كه مخلوق تو خالى ساخته شده و به هم آميخته است ، هر چيز در او راه دخولى دارد و خــــالـــق مـــا را راه دخولى بر اشياء نيست زيرا او يكتاست ، ذاتش يگانه و صفتش يگانه است ، پس خرسندى او پاداش او و خشمش كيفرش مى‏ باشد بـدون اينكه چيزى در او تأثير كند و او را برانگيزاند و از حالى به حالى گرداند ، زيرا اين تغييرات از صفات مخلوقين ناتوان نيازمند است.

5- امام صادق عليه السلام فرمود : مشيت پديد شده است.
(چنانچه در دو حديث قبل از قول مرحوم فيض به نقل مجلسى (ره) ذكره شد و آن لحاظ دوم مشيت است كه به مخلوق نسبت پيدا مى ‏كند.)

خلاصه سخن در صفات ذات و صفات فعل

هــر دو صفتى كه بتوانى خــــدا را به آنها توصيف كنى و هر دو وجود داشته باشد صفت فعل خدايند ، توضيح اين جمله مختصر اين است كه تــو در جهان هستى ثابت مى‏ كنى چيزى را كه مى ‏خواهد و چيزى را كه نمى ‏خواهد (مى ‏گوئى آسانى كار بندگانش را مى ‏خواهد و دشوارى آن را نمى‏ خواهد) و چيزى كه خشنودش كند و چيزى كه به خشمش آرد و چيزي كه دوست دارد و چيزي كه مبغوض دارد (اينها همه صفات فـــعــــل خـــدا هستند و اراده هم صفت فعل است) زيرا اگر اراده مانند علم و قدرت از صفات ذات باشد ، (ما لايريد) آنچه خدا اراده ندارد ناقض اين قول مى ‏باشد و نيز اگر آنچه دوست دارد از صفات ذات باشد ، آنچه مبغوض دارد ناقض آن خواهد بود ، مگر نمى ‏بينى كه ما در عالم وجود آنچه را خدا نداند و آنچه را كـــه خـــدا بــر آن قدرت ندارد نمى ‏يابم ، همچنين است تمام صفات ذات ازلى او كه ما نمى ‏توانيم خدا را به قدرت و عجز (و علم و جهل وسفه و نيز حــكــمــت و خــطا و عزت) و ذلت وصف كنيم ولى جايز است بگوئيم : اطاعت كننده‏ اش را دوست دارد و نافرمانش را مبغوض شمارد و اطاعت كننده را يارى كند و با نافرمان دشمنى كـند و خدا خشنود شود و خشم كند ، در دعا گفته مى ‏شود : خدايا از من راضى باش و بر من خشم مكن مرا يارى كن و با من دشمنى مكن و جايز نيست گفته شود : مى ‏تواند بداند و نمى ‏تواند نداند ، مى ‏تواند سلطان باشد و نمى ‏تواند سلطان نباشد ، مى ‏تواند عزيز و حكيم باشد و نمى ‏تــوانــد عزيز و حكيم نباشد ، مى ‏تواند جواد باشد و نمى ‏تواند كه جواد نباشد ، مى ‏تواند آموزنده باشد و نمى ‏تواند آمرزنده نباشد.
نيز جايز نيست گفته شود : اراده كرد پروردگار، قديم، عزيز، حكيم، مالك عالم و قادر باشد زيرا اينها صفات ذاتند و اراده صفت فعل ، مـگــر نبينى كه گفته مى‏ شود : خدا اين را خواست و اين را نخواست در صورتي كه در برابر هر صفت ذات ضد آن صفت از خدا نفى مى‏ شود ؛ گفته مى ‏شود : حى ، عالم، سميع، بصير، عزيز، حكيم، غنى، ملك ، حليم ، عدل ، كريم. و جهل ضد علم است ، عجز ضد قدرت ، صوت ضد حيات ، ذلت ضد عزت ، خطا ضد حكمت ، عجله و جهل ضد حلم ، ظلم و جور ضد عدل.

باب حدوث اسماء

1- امام صادق عليه السلام فرمود : خداى تبارك و تعالى اسمى آفريد كه صداى حرفى ندارد ، به لفظ ادا نشود تـــن و كـالبد ندارد ، به تشبيه مــوصـــوف نشود ، به رنگى آميخته نيست ، ابعاد و اضلاع ندارد ، حدود و اطراف از او دور گشته ، حس توهم كننده به او دست نيابد ، نهان است بى ‏پرده ، خـــداى آن را يك كلمه تمام قرار داد داراى چهار جزء مقارن كه هيچ پيش از ديگرى نيست ، سپس سه اسم آن را كه خلق به آن نياز داشتند هويدا سـاخت و يك اسم آن را نهان داشت و آن همان اسم مكنون و مخزون است ، و آن سه اسمى كه هويدا گشت ظاهرشان (الله) تبارك و تعالى است ، و خداى سبحان براى هر اسمى از اين اسماء چهار ركن مسخر فرمود كه جمعا 12 ركن مى ‏شود ، سپس در برابر هر ركنى 30 اسم كه به آنها منسوبند آفريد كـــه آنها ، رحمن رحيم ، ملك، قدوس ، خالق بارئى و مصور، حى قيوم ، بى ‏چرت و خواب و عليم ، خبير ، سميع ، بصير حكيم ، عزيز، جبار، متكبر، على ، عظيم ، مقتدر ، قادر ، سلام ، مؤمن ، مهيمن ، منشى ، بديع رفيع جليل ، كريم ، رزاق ، زنده كننده، مى‏راننده، باعث، وارث ، مى ‏باشد ، اين اسماء با اسماء حسنى تا 360 اسم كامل شود فروع اين سه اسم مى‏ باشند و آن سه اركانند و آن يك اسم مكنون مخزون به سبب اين اسماء سه ‏گانه پنهان شــده ، اينست معنى قول خداوند : (110 سوره 17) «بگو خدا را بخوانيد يا رحمان را بخوانيد هر كدام را بخوانيد نام هاى نيكو از اوست.»

توضيح مرحوم مجلسى ره گويد :
ايــن حــديـث از احاديث متشابه و اسرار غامض است كه جز خدا و راسخين در علم تأويل آن ندانند پس بهتر ايـــــن است كه نسبت به آن سكوت كنيم و اقرار نمائيم كـــه فـــهـم ما عاجز از درك آن است. ولى با وجود اين مى ‏فرمايد بواسطه پيروى از ديگران كه در اين حديث سخن گفته‏ اند سخنى بر سبيل احتمال مى ‏گوئيم.

2- ابن سنان گويد : از امام رضا عليه السلام پرسيدم : آيا خداى عزوجل پيش از آنكه مخلوق را آفريند به ذات خود شناسائى داشت ؟
فرمود : آرى عرض كردم : آن را مى‏ ديد و مى‏ شنيد ؟ (خودش نام خود را مى ‏گفت و خودش مى ‏شنيد ؟) فرمود : نيازى به آن نداشت زيـــــرا نــــه از آن پرسشى داشت و نه خواهشى ، او خودش بود و خودش او قدرتش نفوذ داشت پس نيازى نداشت كه ذات خود را نام ببرد ولى بـــراى خــود نام هـــائى برگزيد تا ديگران او را به آن نام ها بخوانند ، زيرا اگر او به نام خود خوانده نمى‏ شد شناخته نمى ‏شد و نخستين اسمى كـــه بــــراى خــود برگزيد : على عظيم بود ، زيرا او برتر از همه چيز است ، معناى او الله است (يعنى كلمه الله دال است و ذات خدا مدلول) و اسم او على عظيم است كه اول نام هـــاى اوست و برتر از همه چيز است. (پس كلمه الله به اعتبار ذاتست و اسماء ديگر به اعتبار صفات)

3- ابن سنان گويد : از حضرت رضا عليه السلام پرسيدم : اسم خدا چيست ؟
فرمود : صفتى است براى موصوف (اسماء خدا بر صفاتي كه بر خدا صادق آيد دلالت كنند (مرآت) اسم چيزي است كه بر ذاتيكه صفت معينى دارد دلالت كند چه آنكه لفظ باشد يا حقيقت موجودى پس تمام موجودات از نظر صاحبدلان زبانى گويا بيگانگى خدا هستند. وافى)

4- امام صادق عليه السلام فرمود : اسم خدا غير خود اوست و هر آنچه نام (چيز) بر آن صادق آيد مخلوق است جز خدا و اما آنچه بـــه زبــــان تعبير شود (كلمه الله كه به زبان آيد) يا به دست انجام گيرد (وقتى به خط نوشته شود) آن مخلوق است و خدا مقصودى از مقاصد او است (يعنى آنكه لـفظ (الله) را گويد يا نويسد مقصودش ذات خداست كه بوسيله لفظ و خط به او متوسل مى‏ شود) (لفظ (الله) يكى از علامات بسوى خداست) و صاحب غـيـر توصيف مى ‏شود و هر چيز كه توصيف شود مصنوع است ولى صانع همه چيز به هيچ حدى كه قابل ذكر باشد توصيف نشود ، پديد آورده نشده تا چگونگى پـديد آمدنش از روى مصنوعى جز او شناخته شود (از روى ساختن سازنده ‏اش شناخته شود) و مردم در شناسائى او به هر نهايتى كـــه رســنـد او غير از آن است ، كسي كه اين حقيقت را بفهمد هرگز نلغزد ، اين است توحيد خالص ، با اجازه خدا آن را بجوئيد (نگهداريد) و باور كنيد و درست بفهميد.
هر كه گمان كند خدا را با حجاب يا صورت يا مثال شناخته است مشرك است زيرا كه حجاب و مثال و صورت غير خود اوست زيرا او يگانه است و يــكـــتـــا دانسته پس چگونه او را شناخته باشد كسى عقيده دارد او را به غير او شناخته ، كسي كه خدا را به خدا شناسد او را شناخته است و كسى كــه او را به خود او نشناسد او را نشناخته است بلكه غير او را شناخته ، ميان خالق و مخلوق چيز ديگرى نيست (چيزى نيست كه نه خالق باشد نه مــخــلـوق) خدا خالق همه چيز است بدون ماده و مايه ، و خدا به اسماأش ناميده و خوانده شود ، او غير اسماأش باشد و أسماء غير او.

باب معانى اسماء و اشتقاق آنها

1- ابن سنان گويد : از امام صادق عليه السلام تفسير (بسم الله الرحمن الرحيم) را پرسيدم.
فرمود : باء بهاء (روشنى) خدا و سين سناء (رفعت) خداست و ميم مجد (بزرگوارى) خداست و بعضى روايت كرده ‏اند كه ميم ملك (سلطنت) خــداست و الله معبود هر چيزيست ، رحمن مهربان است به تمام خلقش، رحيم مهربانست به خصوص مؤمنين.

شرح :
ملاصدرا گويد : تفسيري كه امام عليه السلام براى حروف باء و سين و ميم نمود از باب توقيف است (يعنى بايد عين آنچه را فرموده بدون چون و چرا پذيرفت) و عـقـل راهى به فهم آن ندارد ، و اما درباره رحمان و رحيم خلاصه سخن مجلسى ره اين است كه : چون زيادى لفظ دلالت بر زيادى معنى دارد و رحمان يك حــــرف بيشتر از رحيم دارد مبالغه ‏اش در رحمت بيشتر است، پس مهربانى خدا به تمام مخلوق از مؤمن و كافر به اعتبار رحمانيت او است و توفيق و هدايتى كه نصيب مــؤمـنان كرده به اعتبار صفت رحيميت اوست.

2- هشام بن حكم از امام صادق عليه السلام راجع به اشتقاق اسماء خدا پرسيد ، الله از چه مشتق است ؟
فرمود : اى هشام الله مشتق از اله (پرستش شده) است و پرستش شده شايسته پرستشى لازم دارد ، و نام غير صاحب نام است كسي كـــه تــنـها نام را بدون صاحب نام پرستد كافر گشته و در حقيقت چيزى نپرستيده است و هر كه نام و صاحب نام است را پرستد مشرك گشته و دو چيز پــرسـتـيده است و كسي كه صاحب نام را پرستد نه نام را آن است يكتا پرستى ، اى هشام فهميدى ؟
عرض كردم : توضيح بيشترى برايم دهيد ، فرمود : خدا را نود و نه نام است اگر نام همان صاحب نام باشد بايد هر اسمى از آنــهــا معبودى باشد ، ولـى خدا معنى (و ذات يگانه) ايست كه همه اين اسماء بر او دلالت كند و همه غير او باشند ، اى هشام نان اسم خوردنى‏ است و آب اســم آشــامــيــدنى و جامه اسم پوشيدنى و آتش اسم سوختنى ، فهميدى اى هشام به طوري كه بتوانى دفاع كنى و بر دشمنان ما كه با خدا ديگرى را شريك گـرفته ‏اند در مباحثه غلبه كنى ؟ عرض كردم : آرى ، فرمود : اى هشام خدايت به آن سود دهد و بر آن پا بر جايت دارد.
هشام گويد : از زماني كه از آن مجلس بر خاستم ديگر در بحث توحيد كسى بر من غلبه نكرد.

3- از حضرت موسى بن جعفر (ع) راجع به معنى الله سؤال شد ؛ فرمود :
خدا بر هر چيز كوچك و بزرگ تسلط دارد (چون استيلاء و تسلط بر همه موجودات لازمه معنى الوهيت است حضرت بلازم معنى پاسخش داد.)

4- ابن هلال گويد : از حضرت رضا (ع) تفسير قول خدا : (آيه 36 سوره 24) «خدا نور آسمان ها و زمين است» را پرسيدم فرمود :
خدا هادى اهل آسمانه ا و هادى اهل زمين است و در روايت برقى به لفظ مصدر يا ماضى وارد شده.

5- ابن ابى يعفور گويد : از حضرت صادق عليه السلام راجع به قول خدا «او اول و آخر است» ، پرسيدم و گفتم : معنى اول را فهميدم و امـــا آخــر را شما تفسيرش را برايم بيان كنيد.
فــرمـود : هر چيز جز پروردگار جهانيان نابود شود و دگرگون گردد يا نابودى و دگرگونى از خارج به او راه يابد يا رنگ و شكل و وصفش عوض شود و از زيادى به كمى و از كمى به زيادى گرايد ، تنها اوست كه هميشه بــه يك حالت بوده و باشد ، اوست اول و پيش از هر چيز و اوست آخر براى هميشه ، صفات و أسماء گوناگون بر او وارد نشود چنانكه بر غير او وارد شود ، مانند انسان كه گاهى خاك و گاهى گوشت و خون و گاهى استخوان پــوسـيـده و نــرم شده است و مانند غوره خرما كه گاهى بلح و گاهى بسر و گاهى خرماى تازه و گاهى خرماى خشك است كه اسماء و صفات مختلف بر آن وارد شود و خداى عزوجل به خلاف آن است.

شرح :
بلح و بسر دو دو مرحله از مراحل خرماى نارس است كه در فارسى اسمى براى آن نيافتم مقصود اين است كه خرما شكل و رنگ و مزه ‏اش به مرور زمـــــان تــغـيـير مى ‏كند و طبق اين تغيير اسمش هم تغيير مى ‏كند ولى خداى عزوجل را هيچ گونه تغييرى نيست.

6- چون از امام صادق عليه السلام راجع به اول و آخر سؤال شد ، فرمود : اولى است كــــه پــيــش از او اولى نبوده و آغازى او را سبقت نگرفته (از چيزى پيش از خود پديد نيامده) و آخريست كه آخريتش از ناحيه پايان نيست چنانكه از صفت مـخلوقين فهميده مى ‏شود (چنانكه گوئيم جمعه آخر هفته است كه آخر بودن جمعه از ناحيه پايان هفته بودنش مى ‏باشد) ولى خدا قديمست ، اولست، آخر است، هميشه بوده و هميشه مى ‏باشد بدون آغاز و بدون پايان پديد آمدن بر او وارد نشود و از حالى بحالى نگردد، خالق همه چيز است.

7- ابوهاشم گويد : خدمت حضرت جواد عليه السلام بودم كه مردى از آن حضرت پرسيد و گفت : به من بگوئيد آيا اسماء و صفاتي كـــه در قـــرآن بــــراى پروردگار هست ، آن اسماء و صفات ، خود پروردگار است ؟
حضرت فرمود : سخن تو دو معنى دارد ، اگر مقصود تو كه گوئى اينها خود او هستند اين است كه خدا متعدد و متكثر است كه خدا برتر از آن اســت (كــه متكثر باشد) و اگر مقصودت اين است كه اين اسماء و صفات ازلى (هميشگى) مى‏ باشند ، ازلى بودن دو معنى دارد : (اول) و اگر بگوئى خــدا هميشه با آنها علم داشته و سزاوار آنها بوده، صحيح است (دوم) و اگر بگوئى تصوير آنها و الفباى آنها و حروف مفرده آنها هميشگى بوده ، پناه مى ‏برم بخدا كــه با خدا چيز ديگرى در ازل بوده باشده بلكه خدا بود و مخلوقى نبود، سپس اين اسماء و صفات را پديد آورد تا ميان او و مخلوقش واسطه باشند و بوسيله آنها به درگاه خدا تضرع كنند و او را پرستش نمايند و آنها ذكر او باشند ، خدا بود و ذكرى نبود و كسى كه بوسيله ذكر ياد شود همان خداى قديمست كـه هميشه بوده و اسماء و صفات مخلوق اند و معانى آنها و آنچه از آنها مقصود است همان خدائيست كه اختلاف و به هــم پيوستگى او را سزاوار نيست ، چيزي كه جزء دارد اختلاف و بهم پيوستگى دارد (نه خداى يگانه يكتا) پس نبايد گفت : خدا بهم پيوسته است و نه خدا كم است و نه زياد است بــلكه او بذات خود قديمست ، زيرا هر چيز كه يكتا نباشد تجزيه پذير و خدا يكتاست و تجزيه پذير نيست و كمى و زيادى نسبت به او تصور نشود هر چيز كه تجزيه پذيرد و كم و زيادى نسبت به او تصور شود مخلوقى است كه بر خالق خويش دلالت كند ، اينكه گوئى خدا تواناست خبر داده ‏اى كــــه چـيـزى او را ناتوان نكند و با اين كلمه ناتوانى را از او برداشته ‏اى و ناتوانى را غير او قرار داده ‏اى و نيز اينكه گوئى خدا عالمست ، بــا ايــن كـلـمه جهل را از او بر داشته ‏اى و جهل را غير او قرار داده ‏اى و چون خدا همه چيز را نابود كند، صورت تلفظ و مفردات حروف را هم نابود كند و هميشه باشد آنكه علمش هميشگى است.
آن مرد عرض كرد : (اگر الفاظ از بين رود) پس چگونه پروردگار خود را شنوا مى ‏ناميم ؟
فرمود : از آن جهت كه آنچه با گوش درك شود بر خدا پوشيده نيست ولى او را به گوشى كه در سر فهميده مى ‏شود توصيف نمى ‏كنم ، هـمـچنين او را بينا مى ‏ناميم از آن جهت كه آنچه درك شود مانند رنگ و شــخــص و غــيــر ايــنــهــا بـر او پوشيده نيست ولى او را به بينائى نگاه چشم توصيف نكنيم و همچنين او را لطيف ناميم براى آنكه بهر لطيفى داناست (چيز كوچك و دقيق) مانند پشه و كوچك تــر از آن و مــحــل نشـو و نــمــاى او و شـعور و شهوت جنسى او و مهرورزى به اولادش و سوار شدن بعضى بر بعض ديگر بردن خوردنى و آشاميدنى براى اولادش در كوه ها و كويرها و نهرها و خشكزارهــا ، از اينجا دانستيم كه خالق پشه لطيف است بدون كيفيت ، كيفيت تنها براى مخلوق است كه چگونگى دارد ، و همچنين پروردگار خود را توانا نــامـيـم نه از جهت توانائى مشت كوبى كه ميان مخلوق معروف است ، اگر توانائى او توانائى مشت كوبى معمول ميان مخلوق باشد تشبيه به مخلوق مــى ‏شـود و احتمال زيادت برد و آنچه احتمال زيادت برد احتمال كاهش برد و هر چيز كه ناقص و كاست باشد قديم نباشد و چيزى كه قديم نيست عــاجـــز است، پس پروردگار ما تبارك و تعالى نه مانند است و نه ضد و نه همتا و نه چگونگى و نه پايان و نه ديدن به چشم ، بر دلـهـا تحريم شده است كه تشبيهش كنند و بر خاطرها كه محدودش كنند و بر انديشه ‏ها كه پديد آمده ‏اش دانند ، او از ابزار مخلوقش و نشانه ‏هاى آفريدگانش بالا و بر كــنــار اســت ، و از آن بــرترى بسيارى دارد.

8- مردى خدمت امام صادق عليه السلام عرض كرد : الله اكبر (خدا بزرگتر است) فرمود ، خدا از چه بزرگتر است ؟ عرض كرد : از همه چيز.
فرمود : خدا را محدود ساختى ، عرض كرد : پس چه بگويم ؟ فرمود : بگو خدا بزرگتر از آن است كه وصف شود.

9- جميع گويد : امام صادق عليه السلام از من پرسيد : معنى الله اكبر چيست ؟ عرض كردم خدا بزرگتر از همه چيز است.
فرمود : مگر آنجا چيزى بود كه خدا بزرگتر از آن باشد ، عرض كردم : پس چيست؟ فرمود : خدا بزرگتر از آن است كه وصف شود.

10- هشام بن حكم گويد از حضرت صادق عليه السلام راجع به (سبحان الله) پرسيدم ، فرمود : ننگ داشتن خداست.
(يعنى تنزه و بر كناريش از هر نقص و عيبى)

11- جواليقى گويد : از امام صادق عليه السلام پرسيدم گفته خداى عزوجل «سبحان الله» معني اش چيست ؟ فرمود : تنزيه اوست.

12- ابوهاشم گويد : از امام جواد عليه السلام پرسيدم معنى خدا يكتاست چيست ؟
فرمود : اتفاق همه زبان ها بر يكتائى او چنانچه خودش فرمايد : اگر از آنها بپرسى كى آنها را آفريده ؟ محققا مي گويند : خدا.


صفحه 8 از 13 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ادامه
عضویت در خبر نامه | معرفی به دوستان
| آداب ، اذکار ، احکام عبادات | مقالات | آداب و دعاهای مخصوص نماز | اعمال ماه های سال | زیارات | دعا ها و مناجات ها | صحیفه سجادیه |
| پایگاه جامع اسلامی مناجات |